عالم از این خوبتر پناه ندارد ...

درخواست حذف این مطلب

بسم الله

ننویسم امشب هیچ وقت نمی نویسم . خواسته بودم . مطمئنم خواسته بودم ازتان که دست بگذارید روی سرم . غر زده بودم من که جز شما ی را ندارم . غر بی ی ام را پیشتان آورده بودم که من که جز غم شما شانه ای ندارم که سر بگذارم رویش .  ننویسم امشب هیچ وقت نمی نویسم . کجا بودند این روضه ها اینهمه سال . آتش افتاد به جانم امروز . آتش ک نی که شیر خشک برایشان نیست، پوشک برایشان نیست ... آنوقت از همه جا بی خبرهایی گوشه ای از این شهر دور هم جمع شده اند توهم سر می دهند که جنگ و تحریم اثر نکرد ! 

آتش به جان من است . به جان آنها هیچ وقت نمیرسد این آتش انگار ! آنها بچه زیاد دارند . لابد پول برای شیر و پوشک هم . که تحریم اثر نمی کند برایشان !  ننویسم امشب هیچ وقت نمی نویسم . آغوش شما زیباترین آغوش دنیاست که من چشیده ام . که من دارم ...

چرا باید از عباس بخوانند وقتی در راه مدام به عباس فکر کرده ام ؟ چرا دقیقا همان شعری را باید برایم بخوانند که راه میکرده ام ؟ خواسته بودم مطمئنم ... باید چشمانم را ببندم و بهتر بخواهم . درست تر بخواهم . شما خیلی ارب د خیلی . خیلی آقایید خیلی ...

نمی نوشتم امشب هیچ وقت نمی نوشتم ...