به رسم هدیه

درخواست حذف این مطلب

بسم الله

دق میکنم این کلمه ها را ننویسم . می دانم . شب بی آبی نوزاد است . شب خنجر کشیدن روی نوزاد. و من چهارستون بدنم می لرزد از کلمات . از نوزادهای بی شیر . از نوزادهای بی پوشک . دلم می لرزد از تمام نوزادهایی که از ترس بی پولی به دنیا نیامده از دنیا می روند. من میترسم از تمام سه شعبه های عالم که دست تمام حرمله های مسلمان است ! تمام حرمله های مورد تایید خلیفه مسلمین . وسط زنی ست . بعد از پایان روضه . تمام بدنم میلرزد . نفسم بالا نمی آید . میشوم نفرت . می شوم اشک . می شوم بی دست و پایی ...

اگر صدای حاج آقا نبود کم می آوردم ... بعد از ۷ سال تازه تازه روضه شنیدن این دردها را هم دارد. دق میکنم این کلمه ها را ننویسم . لعنت به هر آنچه موجب سکوت است... لعنت به من ...